یادت که می کنم چشم هایم همانند آسمانی که توده ای از ابرهای بارانی دارد ، غرق در آب میشود . همه امیدم به روزهای آخر هفته بود ، روزهای که وقتی وارد حیاط میشدم با عجله قدم بر میداشتم تا هر چه زودتر از آن حیاط بزرگ عبور کنم تا به در آبی اتاقی که… بیشتر »

